الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
683
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
صحيح باشد گذرنده ، و ماضى را به تصوّر دور شدن و گذشتن غبارش از سطح زمين - غابر - گويند و به باقيمانده هم به تصوّر باقيماندن غبار بعد از گل و خاك - غابر - گفتهاند . از واژه - غبار - غَبَرَة - مشتق شده است يعنى اثر غبار گونهاى كه در چيزى به رنگ دود و غبار باقى مىماند ، در آيه گفت : ( وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ - 40 / عبس ) « 1 » كنايه از دگرگونى و تغيير چهرهها در اثر غم و اندوه است ، مثل آيه : ( ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا - 58 / نحل ) « 2 » . غَبَرَ ، غَبْرَةً و اغْبَرَّ ، اغْبَارَّ : تيره و تار و گرد آلود شد ، طرفة بن عبد مىگويد : رايت بنى غبراء لا ينكروننى « 3 » . بنى غَبْرَاء : فرزندان بيابان و خاك نشينان ( چون از بينوايى و فقر روى بر خاك مىنهند و مىخوابند ، آنها را ياران و فرزندان خاك ناميدهاند ) مثل عبارت - بنو السّبيل : راهگردانان و بى خانمانها . داهية غَبْرَاء : رويداد تاريك و اندوهبار كه يا از عبارت - غَبَرَ الشّىء وقع فى الغبار - است كه گويى كه مصيبت و حادث چهره انسان را تغيير داده است و يا - از غبر - يعنى باقيمانده است و لذا - داهية غبراء - به معنى بلاى سخت و حادثه و رويدادى است پايدار كه اثرش باقى است و يا از - غبرة اللّون - است ، پس آن مثل عبارتى است كه مىگويند : داهية زبّاء : بلاى سخت و دشوار و يا از - غبره اللّبن - است يعنى ته مانده شير در
--> ( 1 ) بعضى چهرهها در آن روز روشن است و چهرههايى كه بر آنها تيرگى و تاريكى هست . ( 2 ) اشاره به يكى از روحيّات غلط جاهليّت عرب قبل از اسلام است مىگويد : هر گاه بشارت نوزاد دختر به او دهند چهرهاش تار و اندوهگين مىشود . ( 3 ) مصراع فوق از معلقهء طرفة بن عبد شاعر قبل از اسلام است مىگويد : رايت بنى غبراء لا ينكروننى * و لا اهل هذاك الطّراف الممّدد وقتى از قبيلهام جدا شدم ديدم فقراء و مساكين مرا مىشناسند و انكارم نمىكنند همچنين صاحبان خيمه و خرگاههايى كه با طنابها برپا داشته شده نيز بمصاحبت من علاقهمندند .